✍️ از تکریم تا فراموشی؛ روایت تلخ خانواده شهدا و جانبازان!
وقتی همسر شهید، فرزند شهید و جانباز باید برای ابتداییترین حقش ثابت کند که «هنوز زنده است»! جنگ شاید سالهاست تمام شده، اما برای خیلیها هنوز ادامه دارد؛ برای جانبازانی که هر روز با درد، دارو و نفسِ سنگین بیدار میشوند، و برای خانوادههای شهدا که جنگ را نه در خط مقدم، بلکه در دلِ […]
وقتی همسر شهید، فرزند شهید و جانباز باید برای ابتداییترین حقش ثابت کند که «هنوز زنده است»!
جنگ شاید سالهاست تمام شده، اما برای خیلیها هنوز ادامه دارد؛
برای جانبازانی که هر روز با درد، دارو و نفسِ سنگین بیدار میشوند، و برای خانوادههای شهدا که جنگ را نه در خط مقدم، بلکه در دلِ خانه ادامه دادند؛ با تنهایی، با چشمانتظاری، با بارِ سنگین زندگی.
همسر شهید و فرزند شهید شاید از میدان مین عبور نکرده باشند، اما از میدانِ سختِ زندگی عبور کردهاند؛
از بیپناهی، از سالها دوندگی برای درمان و معیشت، از ساختنِ زندگی با حقوقی که هر روز کوچکتر شد، و از تحملِ نگاههایی که گاهی به جای احترام، بوی منت میدهد.
حالا همان قصه قدیمی، اینبار با اسمهای شیک و اداری تکرار میشود:
«سامانه»، «استعلام»، «بخشنامه»، «اولویتبندی»
کلماتی اتوکشیده که پشت آنها چیزی جز فرسودگی، تحقیر و سرگردانی نیست.
هر سال وعده میدهند:
«مشکل خودرو ایثارگران حل شد!»
هر سال پشت تریبون از «تکریم خانواده شهدا و جانبازان» میگویند،
اما در عمل، جانباز و خانواده شهید باید برای ابتداییترین حق قانونیشان ثابت کنند که هنوز حق دارند؛
حق دارند کمتر درد بکشند،
حق دارند راحتتر رفتوآمد کنند،
و حق دارند زندگیشان کمی کمتر شبیه جنگ باشد.
خودرو برای این خانوادهها «کالای لوکس» نیست؛ ابزار ادامه زندگی است:
برای جانبازی که هر مسیر تا بیمارستان، ادامه دردِ جنگ است.
برای همسر شهیدی که سالهاست یکتنه بارِ خانه و درمان را به دوش میکشد.
برای فرزند شهیدی که میان کار، زندگی و مراقبت از خانواده، دیگر توانی برای جنگیدن در راهروهای ادارات ندارد.
اما فاجعه آنجاست که با یک خط بخشنامه، همهچیز پاک میشود:
«قبلاً خودرو گرفتهاید؛ مشمول نیستید!»
کدام خودرو؟
همانهایی که با وام، قرض، فروش دارایی و خوندل تهیه شد، نه رانت و هدیه!
حالا همان شده مُهرِ محرومیتِ دائمی برای خانوادهای که سی سال است تاوان جنگ را میدهد.
تلختر از همه، همین جمله کوتاهِ «مشمول نیستید» است؛
جملهای که یعنی پاک کردنِ یک عمر رنج با یک مهر اداری.
مسئولی که پشت میز خنک نشسته شاید هرگز نفهمد:
برای جانباز، خودروی فرسوده یعنی دردِ روزانه.
و برای همسر و فرزند شهید، هر «برو و بیا»ی اداری یعنی یک جنگِ فرسایشیِ بیصدا.
این فقط تأخیر در اجرای قانون نیست؛
این فرسودهکردنِ قهرمانانِ این سرزمین است.
کشوری که جانبازش را پشت سامانهها خسته کند و خانواده شهیدش را در پیچوخم بخشنامهها فرسوده، باید به خودش پاسخ بدهد:
اگر احترام فقط روی بنرهاست، عدالت در عمل کجاست؟








